برف، برف، برف میباره...

این هفته خدارو شکر هفته ی آخریه که میرم دانشگاه :)

تقریبا از بیستم میرم تو تعطیلات و بعدشم که احتمالا هفته ی دوم فروردین طبق معمول مسافرت به شهر ِ باران...

در مورد حس و حالم به عید چیز خاصی ندارم بگم! اونقدر ذوق زده نیستم و خوشحالم نمیشم از اومدنش ولی یه کم خوشحالم بابت اومدن ِ بهار و آب و هواش و اینکه یه تنوعی تو زندگی به وجود میاد.

در مورد مسافرتم نظر خاصی ندارم!دوستام همه تعجب میکنن میگن جای تو بودیم از همون اول عید میرفتیم مسافرت در صورتی که به خاطر من این مسافرت هفته ی دوم عید افتاده،هرچند وقتی فکر میکنم اینکه تمام عید توی خونه باشم هم خیلی بده و در نتیجه واسه اینم خوشحالم.

یه خوشحالی دیگه هم دارم و اینکه جمعه از طرف دانشگاه با سه تا دیگه از دوستا میریم کویر فدیشه،نزدیکای نیشابور، عکساشو که دیدم خیلی خوب بودن.

راستی یه خوشحالی دیگه! الان داره اینجا برف میاد،دو سه بار دیگه مشهد برف اومد ولی کلا چند ساعت طول کشید و اثری هم ازش باقی نمونده و اسمشم نمیشد گذاشت "برف"

ولی این یکی برف یه خورده شدیدتره و یه کوچولو هم رو زمین نشسته،از اونجایی که الان دانشگاهم و کلاسم یک ساعت دیگه شروع میشه وقتی رفتم خونه عکساشو ضمیمه ی این پست میکنم.

امیدوارم امسال واستون خوب تموم بشه و سال دیگه هم خوب شروع بشه!(جمله فلسفی بود اصلا)

پی نوشت: "خیلی خری" توی پست قبلی صرفا یه تکه کلام بود بین من و اون دوست و خب شاید خیلی ها در جریانش باشن که این حکم ِ کلی حرف محبت آمیز رو داره و محبتی که تو این جمله موج میزنه تو جمله ی چقدر دوستت دارم نیست! پس اصلا نمیشه گفت یه توهینه،اینو واسه کسایی گفتم که شاید در جریانش نباشن و اون پست رو بخونن.

/ 2 نظر / 21 بازدید
الهه

ما یکشنبه آمار داریم...استادمون هم معاون دانشگاه...مثل سگ همه ازش میترسن.تا یکشنبه باید بریم[گریه][گریه] منم میخوام تعطیل باشمممممممممممممممم[گریه] تبریک عید نوروز رو میذارم واسه موقع عید..[قلب]

مترسک

برای من که بد شروع شد، متوسط ادامه پیدا کرد و خوب تموم شد و من یه تنه ثابت کردم که «سالی که نکوست از بهارش پیداست» افسانه‌ای بیش نیست [نیشخند]