خاطرات(4)

اینم آخرین عکس ِ آخرین پست ِ من در مورد خاطرات،به اندازه ی کافی بهم خندیدین دیگه باید این خاطرات رو جمعش کنمنیشخند

دستبندی که موقع تولد به دستم بسته شده بود:

با تشکر از مامانم که اینقدر بچه ی زشتی به دنیا آوردنیشخندبچگی ِ زشت ِ من:)))

اینجا یادمه خالم لباس عروس تنم کرد و موهامو خوشگل کرد و ازم عکس گرفتنیشخند

 

یه عکس پرسنلی هم دارم که اونو دیگه نمیزارم:)))ولی خاطره ی مرتبطش که خودمم چندوقت پیش شنیدم این بوده که وقتی واسه ی تحویل عکس با مامانم رفتیم بعدش قرار بوده مامانم از اونجا بره سر ِ کلاس و  من وقتی عکس رو دیدم به مامانم گفتم یه دونه از عکسای منو بردار ببر به دوستات نشون بده،دوستات عکس منو ببینن غش میکنن:))))نیشخند و من نمیدونم اون هممممممممممممممممه اعتماد به نفس الان کجا رفتهخنثینیشخند

/ 9 نظر / 82 بازدید
حانیه

دیوونه خیلیم قشنگه مخصوصا اونی که لباس عروس تنته راستی نقاشیاتم دیدم خیلییییییییی باحال بود

حانیه

دیوونه خیلیم قشنگه مخصوصا اونی که لباس عروس تنته راستی نقاشیاتم دیدم خیلییییییییی باحال بود

محمد

به به چقدرم خوش خنده و خوشرو بچگی ما عکسا هنوز سیا سفید بود[خرخون] عجیبه این روند زیبایی بین پسر دخترا بر عکسه پسرا هر چی بزرگ میشن پس رفت میکنن اما این دختر خانم ها هر چی سن میگذره ازشون خوشگل تر میشن حالا تازه سنی نداری ببین ۳ ۴ سال دیگه عجب چیزی شدی

محمد

بنده خدا رو دستبند تولدت نوشته ها [چشمک][نیشخند]

سلام وقتی دوستای خوبی کنارت هستند و باهاشون حس خوبی داری، بدون خدا خیلی دوست داره ... از آشنایی باهاتون خرسندم ♥ خوشحال میشم وبلاگ منو با عنوان "حس خوب و زندگی عالی" لینک کنید و با هم تبادل داشته باشیم ♥ www.hesss.blog.ir شاد باشی دوست خوبم ♥

مترسک

هنوزم سر جاشه به نظرم [چشمک] :)))

elahe

اصلا خانوادگی عاشق لباس های گل منگولی هستینااااااا[زبان][نیشخند]

maryam

آخههههه..نااااز بودی که چرا میگی زشت؟؟!!![قلب][ماچ]