خبرهای خوووووب !
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قلا های طلا ،سینما ،مدرسه نوشت ،معلم نوشت

نیشخندقرار شد بچه هارو از طرف مدرسه ببرن سینمااز خود راضی

ما هم خوشحالنیشخند

حالا چه فیلمی؟لبخند

قلا های طلا !خنثیعصبانیخنثی

یعنی اینقدر عصبانی شدم خودم به همه میگم این فیلم مزخرف و تحریم کنیم بعد خودم پاشم برم؟خنثی

به قول خودشون سیاسی ترین فیلم سینمای ایران !! عصبانی

از آخر سه تابچه ها رفتنچشم

سه تاهم موندیم تو کلاسلبخند

معلم هم نیومد سرکلاسزبان

ما همینجوری داشتیم از بیکاری سوت میزدیمآخ

یهو دیدیم مدیرمون اومد تو کلاس همه تعجب کردیمتعجب

گفت واسه چی شما نرفتین گفتم خانم فیلمشو دوس نداشتمقهر

بعد گفت خوب میگفتین یه جا دیگه ببرنتون اصلا میگم شمارو مخصوصا ببرن اردومژه

ما همه :تعجبتعجبتعجب

این وقعا مدیر عزیز هست اینقدر خوش اخلاق شدن ؟؟تعجب

بعد بهم گفتن میدونی تو ناحیه اول شدیلبخند

یه لحظه هنگ کردمتعجبتعجب

مطمئنین اول؟نگران

و علت مهربونی مدیر محترم هم فهمیدیمزبان

البته همیشه مهربونن ولی اون روز یه کم غیرطبیعی بودنیشخند

خوب خیلی واسش زحمت کشیده بودم و کلی تستای مختلف زده بودممتفکر

و احتمال میدادم رتبه ی خوبی بیارم

ولی از اونجایی که همیشه آیه ی یاس میخونم توقع نداشتمنیشخند

به هر حال خواستم به خودم ثابت کنم من میتونم !

یه جاهایی ارادم طوری فولادی میشه که خودمم توش میمونمنیشخند

و من همچنان تعجب زده از رتبم بین این همه دانش آموز تعجبنیشخنداز خود راضی

بعدشم هیبچه ها گفتن شیرنی میخوایم شیرنی میخوایمنیشخند

منم آوردمنیشخند

بعد خبرش به دبیر عربی عزیز رسید و کلی دلخور که حالا روز معلمای دیگه شیرینی میدینیشخند

و باز دوباره شیرنی آوردم نیشخند

خدا بار سوم رو به خیر کنهنیشخند

این عکسم واسه فان گزاشتم بامزستنیشخند

آخه اول دبیرستان یکی از بچه های شیطون کلاس پشت مانتوی دبیر عزیز برگه چسبوند :مرغ تازه ی بسته بندی شدهقهقهه

یاد اون افتادمنیشخند