برف بهاری !
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عید 91

امشب میخواستیم بریم خونه عمم که فندق و مرغ و عشقارو بسپریم بهشنیشخند

یه برف ناجوریم داشت میومد !نگران

یعنی زمین همه یخ زده بود خودم داشتم قندیل میبستماسترس

توی راه بودیم که هی ماشین گیر میکرد هرچی با بابا هول میدادیم انگار نه انگارعصبانی

آخه این چه وضعشه موقع عید این همه برف؟؟؟عصبانی

یه عالمه ماشینو  هول دادیم تا فقط بتونیم برگردیم خونه خونه ی عمه که سهلهاز خود راضی

حالا که رسیدیم جای خونه ماشین توی پارکینگ نمیرفت !ناراحت

تازه فهمیدیم بله ماشین پنچرهخنثی

نزدیک 2 ساعت پایین داشتیم سه نفره چرخو عوض میکردیمناراحت

یعنی رسما داشتم عین چی میلرزیدیم و پاهامم یخ زدنیشخند

مگه درست میشدخنثی

بالاخره با تلاش های بی وقفه چرخ جا افتاد و ماشین رفت تو پارکینگ !نیشخند

و بعد مثل موش آب کشیده قندیل بسته اومدیم تو خونه زبان

به من نیومده بخوام بیرون برمنیشخند

این عکس تازه برای صبحه که هنوز برف خیلیم نبودچشمک

الان که خیلی خیلی برف رو زمین نشسته 

راستی اون مغازه ی اونجا که ازین توپ قدیمیا بهش وصله مغازهدارش یه پیرمرد خیلی مهربونه که باهاش کلی دوستمنیشخند

همیشه بهم میگه قوربون معرفتتاز خود راضی