دختری با رنگ صورتی !
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: شرح حال ،صورتی

دختری هستم دیوانه وار عاشق رنگ  صورتی !

دلم با صدای ابی و ویگن و گوگوش و ستار به اوج میرود.....و گاهی شجریان Sun!

چشم هایم اغلب بارانیست !  و همیشه چشم به راه باران.....

همیشه به آسمان نگاه میکنم تا بتوانم اولین قطره ی باران را در دستانم داشته باشم...

دیوانه و مست عطر گل رز !

دختری از جنس بهار و شیفته ی قدم زدن در باران البته بدون چتر...

چترهوایش پر ازتنفس مسیح وعطر رز سرخPainter

دلباخته ی غروب دریا و طلوع رویاست،ذهن آشفته اش پر از بریده های یاد شاملو و سهراب وحافظ و پروین و فروغ و نیماستShark Island

عادت هر شبش باز کردن کتاب حافظ  و بعد از آن باز کردن صفحه ای از قرآن برای آرامش دلش...

بسیار کم و حرف و آرام.....بسیار فکر میکند.....گویی همه از نداشتن خصلت زنانه ی پرحرفی در او متعجبند !

عاشق اینست که رنج بیش از حد مهربان بودن را بسیار تجربه کند که بارها نیز تجربه کرده......

زود بدی ها را فراموش میکند و دلش را برای ماندگاری خوبی ها آماده میکند....

زود میبخشد و غرورش بجاست...عاشق دوست مهربانش کتاب...

با صدای پیانو روحش پرواز میکند....

و با نوشتن روحش را به لطافت میرساند و قلبش را پاک نگه میدارد...

احساساتش خالصانه است و اگر عاشق شود هر کاری را میکند برای عشقش...

ساده و بی ریاست و زود فریب میخورد.....

بسیار حساس و زود رنج....

زود دلش میشکند زود کسی را دوست میدارد و زود هم از کسی متنفر میشود

قانونش این شده است که تا کسی دوستش ندارد نمیتواند دوستش داشته باشد و اگر از او متنفر باشند او هم متنفر میباشد.....

اکثرا در تلاطم و عصبانیت و نگرانی....

دیر به دیر عصبانی مشود ولی وای به روزی که عصبانی شود.....

بیتفاوت نسبت به حرف دیگران البته نه از نوع نصیحت.......

بیپروا و رک در مقابل دوستان صمیمیش...و اشعار فروغ را نیز برای بی پرواییش دوست دارد

قلبش پذیرای کسیست که همیشه در آنجا بماند....

زود اعتماد میکند ولی اگر بی اعتماد شود سخت میتواند اعتماد کند...

بسیار زود وابسته میشود و دارای حافظه ای خوب که دیر خاطره ها از یادش میروند...که به گفته ی دیگران حافظه اش همیشه کار دست اطرافیانش میدهد....

یا در گذشته سیر میکند و عذاب میکشد یا در آینده  ! و در زمان حال هم که باشد باز هم نگران است...زیرا ضربه خورده است !

هیچ وقت نمیتواند چند نفر را در قلبش نگه دارد...نمیتواند خیانت کند و بی وفا باشد و همیشه نیز از این عاداتش رنج کشیده و ضربه خورده است...

با وجود تمام اینها ولی رویاهای زیبایی در ذهنش دارد که به امید آنها زنده است....

تمام !